هیئت نحن العلیون

وبلاگ رسمی هیئت نحن العلیون - حسینیه حضرت ام الحسین علیهاسلام

از ولای مرتضی دل سینه ی سینا شود
در تکلم با خدا چون حضرت موسی شود

دل کند در آسمان عشق آن شه چون عروج
آگه از اسرار سبحان الذی اسری شود
کاخ ایمان بی تولای علی یابد خلل
با ولایش پایه ی توحید پا بر جا شود
در دعا پیوسته بر گو یا علی چون یا علی
با دعا گر شود قرین از نه فلک بالا شود
یا علی باشد چو ذکر حلقه ی باب بهشت
یا علی گو تا برویت باب جنت وا شود
در حساب ابجد و قانون اعداد جمل
هو چو در هو ضرب گردد یا علی پیدا شود



* * * * * * * *

هوس نموده دلم توبه بشکنم عشق است

زجام نام علی باده می زنم عشق است

نهاده بند بلایش به گردنم عشق است

ولی زلطف خودش داده جوشنم عشق است

امیر لم یزلی  ای قلندر  ابدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

***

شده است جلوه ی ناسوتیت نصیب زمین

جلال جلوه ی لاهوتیت به خلد برین

تجلی ملکوتت به طاق عرش نگین

خماری دل مارا به چشم رحم ببین

توئی مثال کرامت  منم  مثال بدی

علی علی مددی  یا علی علی مددی

***

به هر کرانه  نظر میکنم تو آنجایی

تو باب علم نبی ،عین راز اسمائی

تو تکیه گاه دل  و پاسدار  طاهائی

منادی دم روحی فداک زهرائی

امیر بدر  و حنین  و دلاور  احدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

***

خدای کعبه گشوده بغل به مادر تو

دلیل خلقت افلاک عشق همسر تو

تمام صبر و رضا  بین  قلب دختر تو

ملائکه همگی خادمان قنبر تو

خطاب سوره ی توحید و سر لم یلدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

***

به امر کن فیکون تو خلق عالم شد

شرف به صورت زیبای  تو مجسم شد

که نام پاک تو  معنای  اسم اعظم شد

به یمن مهر تو  آرام  قلب آدم شد

تمام جلوه ی توحید هر نفس که زدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

***

تو عین اسم الهی ،نه اسم اسم خدا

چگونه درک کند عقل ما  مقام تورا

که در نهایت معراج حضرت طاها

در آن مقام که او بود و قرب او ادنی

جدا ز حضرت احمد تو لحظه ای نبدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

***

تو لوح و کرسی و عرشی و نور و روح وقلم

تو اولی و تو آخر تو آسمان حکم

تو مشعری تو منایی تو مسجدی وحرم

بیا و دعبل خودرا رها نما از غم

که راه حل غمم را فقط شما بلدی

علی علی مددی یا علی علی مددی

هذا من فضل ربی

تقدیم به مادر سادات 

* * * * * * * *

ای نام دهر پر زنوای تو یا علی
وی آشکار در تو خدای تو یا علی

ای مایه حیات دم روح پرورت
وی کشتی نجات ولای تو یا علی
سر خدا که در تتق غیب منزوی است
سر زد ز روی غیب نمای تو یا علی
نام علی که اسمی از اسماء داور است
بود از میان خلق سزای تو یا علی
ملک وجود عرصه ی حکم روان تو
نقش خلود زیب لوای تو یا علی
هستند کاینات طفیل وجود تو
ای جان کاینات فدای تو یا علی
من چون کنم مدیح تو انجا که کردگار
گوید به نص وحی ثنای تو یا علی
من چون کنم مدیح تو آنجا که مصطفی
گوید سخن ز مجد و علای تو یا علی
مدح مرا چقدر ؟ که توقیع هل اتی
گوید حدیث جود و سخای تو یا علی
مدح مرا چه پایه مه تشریف لافتی
باشد طراز قد رسای تو یا علی
اکسیر اعظمی که بجویند عارفان
باشد غباری از کف پای تو یا علی
پیچد هنوز در دل این نیلگون رواق
بانگ رسای حق زصدای تو یا علی
کردی عطا فقیر و اسیر و یتیم را
نان جوی که بود غذای تو یا علی
قدرت نهفته ماند بر ابناء روزگار
نشناخت کس ترا چوخدای تو یا علی
ایران غنوده است بسا قرن با شکوه
در سایه سار فر همای تو یا علی
این ملک را ز کید اجانب تو پاسدار
مستظهریم ما بدعای تو یا علی
با خون ما عجین شده مهر تو از ازل
کس را نمی نهیم بجای تو یا علی
همچون حباب بر سر امواج حادثات
ما را پر است سر ز هوای تو یا علی
گر جان جذبه در سر مهر تو شد چه شد ؟
ای جان ممکنات فدای تو یا علی
* * * *  * * *
 
اي علي! باران رحمت بر كوير سينه اي
آسماني عشق، يعني شهري از آيينه اي
وسعتي نوري كه دنيا دائماً محتاج توست
سرزميني ناتمامي، آسمان ها تاج توست
آبروي آدميزادي، بشر مديون توست
آفتاب صبح يلدايي، سحر مديون توست
در كوير روزهاي تشنگي و اشك و آه
دست هايت سايبان كودكان بي پناه
اسم پاكت قوتي در كوره راه بي كسي
ياد تو آرامشي در لحظه دلواپسي
ذوالفقارت رهگشاي قله آزادگي
واژه هايت مشعلي تا قريه آيينگي
بوي قرآن، بوي پاكي، بوي مردم مي دهي
بوي دريا، بوي باران، بوي زمزم مي دهي
بوي پرواز كبوتر، بوي آيه مي دهي
بوي لالايي مادر زير سايه مي دهي
مي شود با عشق تو آيينه ها را فتح كرد
خيبر فولاد وار سينه ها را فتح كرد
مي شود همراه با انديشه ات پرواز كرد
درب آبي شهر آسمان را باز كرد
اي بشر! اي مبتلاي نان و فولاد و دغل
آري آري «از علي آموز اخلاص عمل»
گه كنار خاك و خون ذوالفقار و خيبر است
گه انيس لحظه هاي روشن پيغمبر است
از علي دائم مددجو گر تو را هر مشكلي است
هر چه باشد حيدر است، هر چه باشد او علي است
با علي همدم بشو تا با خدا مونس شوي
در هجوم موج ها آسوده چون يونس شوي
اي علي! اي ابر رحمت بر تن پاييز ما
اي اميد دست و بال از دعا لبريز ما
گر تهي دستيم و آلوده دليم و رو سياه
زمزم عشق تو ما را مي كند پاك از گناه

* * * * * * * *
 
دركوچه درويشان يك شب گذرم افتاد
در محفل بي خويشان آنجا نظرم افتاد

ديدم كه خرد آنجا بنشسته زده زانو
مست از مي يا حيدر در زمزمه يا هو
عقل و خرد و دينمنذر قدمش كردم
از كوچه درويشان ميل حرمش كردم
در شهر نجف ديدم ليلا وزليخا را
در طوف حرم ديدم من آدم و عيسي را

ديدم كه علي باشد بر مسندسلطاني
جبرئيل و ملك ديدم در خدمت درباري
هم راز پيامبر را در تخت شرفديدم
من صورت داور را در شاه نجف ديدم

* * * * * * * *
 
تاراج دل به تیغ دو ابروی دلبر است
مستی قلب عاشقماز جام کوثر است

بر سر در بهشت خدا حک شده چنین
بختش بلند هر که گرفتار حیدر است

 * * * * * ** *
 
تاريخ مثل ساقي کوثر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر مي کنم


اين خانه بي دليل ترک بر نداشته است

ديديم در غدير که دنيا به جز علي

آيينه اي براي پيامبر نداشته است

سوگند مي خورم که نبي شهر علم بود

شهري که جز علي در ديگر نداشته است

طوري ز چهار چوب در قلعه کنده شد

انگار قلعه هيچ زمان در نداشته است

يا غير لا فتي صفتي در خورش نبود

يا جبرئيل واژه ي بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گم شده است

هرکس که ختم نادعلي بر نداشته است

** *

اين شعر استعاره ندارد براي او

تقصير من که نيست برابر نداشته است


* * * * * * * * *
 
باروي کعبه به عشق حضرت مولا شکافت

فاطمه بنت اسد آرام در آن جاي يافت


عرشيان در ولوله قدوسيان پا مي نواخت

ناگهان در اندرون کعبه خورشيدي بتافت

کيست جز يار پيامبر آن علي جان نثار

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار

خاتم کعبه نگيني خوش به خود جا داده است

فاطمه بنت اسد شير خدا را زاده است

حوريان در کعبه از شوق علي باده بدست

نوري از روز الست در خانه کعبه بجست

بر نبي بر ولي بر عرشيان است افتخار

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار


* * * * * * * *
 
 
 
نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1391ساعت 13:42 توسط ابوالفضل حاجی قربانی|



      قالب ساز آنلاین